متهم به سادگی
اینجا زندان من است به جرم عاشقی محکوم به دلشکستن شدم
سلام امروز بعد از مدتها اومدم تو وبلاگم تا یه سری حقایق را واسه شما بگم .آره به تو دوست عزیز که اومدی تو وبلاگم و قدم رو چشمم گذاشتی میدونی من حدود یک سال پیش طرز باور نکردنی با یه دختر خوب و متین آشنا شدم نمیخوام ازش تعریف کنم ولی اینم جزء حقایق هست چند وقتی باهم بودیم یعنی فکر میکردم با هممیم اون تصمیم گرفت رابطه کوچیک ما تموم بشه حقم داشت چون اصلا اهل این حرفا نبود و فهمیدم خوشش نمیاد که اینجوری رابطه داشته باشیم حقیقتش تا روزی که الهه حرف جدایی را نزده بود نفهمیده بودم عاشق شدم خلاصه با اسرار من گاهی وقتا الهه لطف میکرد و با من تماس میگرفت حالا امروز میخوام از شما کمک بگیرم اگه من الهه را واقعا دوست داشته باشم و قسم بخورم که مثل کسای دیگه نمیخوام نارو بزنم باید چیکار کنم ؟ چیکار کنم که الهه باور کنه من دوسش دارم ؟ راستی الهه یه خصوصیت داره که حرف پسرا را باور نمیکنه و به این اعتقاد داره پسرا عاشق نمیشن دست کمک من را کنار نزنین کجاست بگو؟ اون که برات میمرده کو؟ اون که قسم میخورده که دوست داره اما به جاش بایه قسم هرچی که داشتی برده کو؟ تنها شدی باز توف سر بالا شدی کذاشت و رفت دیدی دوست نداشت و رفت کجاست بگو ؟ اون که برات میمرده و هرچی که داشتی برده کو؟ اون که یه باره اومد و آتیش به زندگیت زد و ازت برید اون که دل ساده و تنهات را به سُلابه کشید یادت باسه منتظر اون که میگه درد تو میدونه نشی حرفاش را باور نکنی هرکی میاد نمک به زخمت میزنه ساده ی دلداده ی من گول نخوری دوباره دیوونه نشی صورتم میکشید تا تبم پایین بیاد همیشه قبل از اینکه غذا بخوره نگاه میکرد تا من چیزی کم نداشته باشم باصدای آروم باهام حرف میزد و درد دلم را گوش میداد آخه با چه زبونی باید بگم بزرگترین عشقم مادرمه همیشه وقتی که میشنیدم میگین یکی عاشق شده می خندیدم و میگفتم برو بابا عاشقی یه حرفه اینا همش یه حر مفته میگفتم برو فکر زندگیت باش دنبال این حرفا نرو اما حالا........................ اما حالا م بینم که خودم هم گرفتار شدم آخه میگن مسخره کسی که میکنی خودت هم دستگیر ت میشه حالا دارم میبینم که واقعاً گرفتار یه درد بزرگ شدم یه دردی که دواش دست یه نفره درومنش دست یه نفر دیگه خدا یا خودت همه عاشقها را کمک کن آمین
![]()
| Design By : Night Skin |



